X
تبلیغات
چاشو؛ هنر چادرشب بافی - چادرشب بافی هنر دستان هنرمند قاسم آباد رودسر
چادرشب بافی هنر دستان زنان قاسم آباد و شرق گیلان

با تغییر مواد اولیه به لطافت و ارزش واقعی صنایع دستی اصیل و بومی آسیب های جبران ناپذیری وارد گردید.

برای مثال در بخش ریسندگی ، بافت پارچه و چادرشب بافی در گذشته از پنبه ، کج و ابریشم استفاده می شد و در حالی که بخاطر گسترش محصولات ماشینی و خصوصا رنگرزی صنعتی با رنگهای مصنوعی که با کمّیت و کیفیت متفاوتی در بازار رایج و فراوان شده است باعث از رونق افتادن چادرشب های  پنبه ای ، کج و ابریشمی گردید تا جایی که هنرمندان صنایع دستی بجای نخ پنبه و ابریشم از نخ کاموا که دارای رنگ ثابت بوده و با قیمت ارزانتری تهیه می شود ، روی آورند.

   زنان هنرمند شرق گیلان و منطقه قاسم آباد کم کم بافتن چادرشب های ابریشمی را کنار گذاشتند و فقط انگشت شماری از خانمهای مسن صنعتگر قاسم آباد که دغدغه احیای بافت چادر شب های ابریشمی گران و اصیل را در سر می پرونانند ، بقیه حتی استفاده از مواد اولیه سنّتی و ذی قیمت ابریشمی را به فراموشی سپرده اند.

 عدم تمایل به بافتن با نخ های ابریشمی بخاطر گرانی نخ ها، سختی کار با نخ ابریشم ، در نهایت با عدم قدرت خرید محصولات ابریشمی در بازار های محلی گیلان مواجه می شود و از طرفی چون در رنگرزی سنتی امکان ایجاد رنگ های ثابت روی نخ های ابریشمی وجود نداشت، چادرشب های ابریشمی به کلی از رونق اافتاد و کسی حاضر نیست به بافتن پارچه های ابریشمی اقدام نماید.

با این همه مشکلاتی که در بخش صنایع دستی بوجود آمد در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران مسئولین تلاشهای فراوانی را انجام دادند تا اینکه در دهه سوم و خصوصا در چند سال اخیر تلاش گسترده ای در بخش صنایع دستی و گردشگری استان گیلان پدید آمد و مسئولین پیگیری های جدی را آغاز نمودند تا جایی که این حمایت ها از ایجاد بازارچه های ثابت ، بازارهای دوره ای ، بازارهایی در مناسبت های مختلف سال مثل نمایشگاههای نوروزی، ایجاد نمایشگاههای محلی و یا شرکت در نمایشگاههای کشوری گرفته تا تشکیل کلاسها و آموزش صنایع دستی و چادر شب بافی برای علاقه مندان هنر آموزی خصوصا نسل جوان جامعه مد نظر قرار گرفت و در سال 89 و 90 نیز به قوت خود این حمایت ها ادامه دارد تا جایی که اداره کل صنایع دستی استان گیلان و حرکت نوینی را در این راستا آغاز نموده شنیده شده همکاری های مختلف اعم از ارائه تسهلات بانکی ، تهیه و در اختیار قرار دادن ابریشم با رنگرزی صنعتی و ثابت را به صنعتگران در برنامه کاری خود دارد و قرار شده محصولات ابریشمی را خریداری و مورد حمایت قرار دهد.

      حمایت ها و پیگیری های مسئولین محترم صنایع دستی و گردشگری استان گیلان باعث شد تا نگارنده شاهد همکاری یکی از صنعتگران روستای قاسم آباد سفلی بنام کلثوم عیسی نیا باشم تا جایی که بهار و تابستان سال 89  بعنوان مربی چادرشب بافی از سوی اداره کل صنایع دستی گیلان یک دوره کلاس در شهرستان صومعه سرا و شرکت ابریشم پرنیان برگزار نموده و 22 نفر از خواهران منطقه صومعه سرا به این هنر زیبا آشنا نمایند و توانستند عملا تمامی مراحل آماده نمودن نخ ، دستگاه پاچال و بافتن چادرشب را به هنرآموزان آموزش دهند.

در حین برگزاری این دوره آموزش چادرشب بافی به این نتیجه رسیدیم جزوه آموزشی ، اسلاید و آموزش رایانه ای با استفاده از ویدئو پروجکشن نیاز ضروری آموزشی محسوب می شود و از اینکه  کتاب جامع، کاملی در رابطه با چادرشب بافی و جود ندارد لذا در طول 4 ماه اجرای دوره از تمامی مدت دوره آموزشی و بازدید هایی که از کار چادر شب بافان قاسم آباد سفلی و ابزار ها و محصولات آنها داشتم فیلم و عکس تهیه نموده و در این مجموعه ضمن پرداختن به تاریخچه پارچه در ایران ، استان گیلان ، اطلاعات عمومی گیلان و منطقه قاسم آباد رودسر ، سعی شد تا آشنایی کامل از اسامی قطعات، اصطلاحات محلی ، مراحل آماده سازی و بافتن چادرشب را برای استفاده علاقه مندان و هنر آموزان ارائه نمایم.

در حقیقت این مجموعه تمامی مراحل دوره آموزش چادر شب بافی در شرکت پرنیان صومعه سرا  می باشد.

همچنین با دوربینی که در اختیار داشتم فیلم کامل آموزش دوره مقدماتی چادرشب بافی و اسلاید (مراحل کار و بافتن چادرشب) را با استفاده از رایانه تهیه نموده ، تا به علاقه مندان این هنر زیبا ، پُرمشقت ارائه گردد و در اجرای دوره های آموزش چادرشب بافی مفید و موثر قرار گیرد.

ویرایش و بازبینی مجدد :  تير ماه  1390

 

 تاریخ پارچه در ایران

ايران از نظر پيدايش و سير تحول و تکامل پارچه های منقوش يکی از برجسته ترين ملل جهان است. نخستين شواهد تاريخی مربوط به هزاره پنجم قبل از ميلاد درناحيه سه گابی (سگابی) کردستان است که در ظروف محتوی اجساد کودکان ، قطعات پارچه يافت شده . درهزاره سوم قبل از ميلاد از حفاريهای تپه حصار دامغان و شوش        ( خوزستان ) بقايای پارچه هايی که درون مقابر وجود داشته يا به دور اشياء پیچیده شده ، همينطور ابزار نساجی مانند دوک نخ ريسی و ميله مفرغی مخصوص پارچه بافی بدست آمده است . هخامنشيان دربافت پارچه های پشمی نرم و لطيف مشهور بوده اند. بافت پارچه هايي که درمتن عناصر تزئينی آنها نخهای گلابتون به کار می رفت را به دوهزارسال پيش نسبت داده اند . در دوره ساسانی پارچه بافی ايران شهرت جهانی پيدا کرد . تأثير هنرپارچه بافی چين ، تکميل آن به وسيله پارچه بافان ايرانی و انتقال روشهای جديد درچله کشی دستگاه نساجی و بافت از راه ايران به ايتاليا و شمال اروپا دراين دوره صورت گرفت .

در دوره اسلامی نقوش حيوانات مانند : شير ، عنقا و عقاب که زربفت شده اند ، از دوره سلجوقی به بعد رايج شد .   از پارچه هايي که در قرون اوليه اسلامی از تارو پود ابريشم و زر و نقوش رنگين بافته می شد می توان به : نگار ، طراز ، ملحم ، سقلاطون ، قصب ، مثقل اشاره کرد . در دوره ايلخانيان کارخانه های متعدد پارچه بافی در تبريز شيراز ، شوشتر ، نيشابور و طوس وجود داشت و استادان پارچه بافی پارچه های اطلس ، زربفت و زرکش می بافتند. پارچه های ابريشمی گيلان ، خراسان ، يزد و کرمان بسيار نفيس و گرانبها بود . درقرن دهم هجری بافته های کارخانه های پارچه بافی نيشابور ، اصفهان ، شوشتر ، شيراز ، کاشان و بخصوص يزد دارای ارزش زیادی بود .

پارچه های ابريشمی ، مخمل ، زرباف و پارچه های قلمکار پنبه ای اين کارگاهها شهرت داشت. در دوره صفويه پارچه های زرو سيم باف بخصوص برای لباس بانوان و تزئين معماری داخلی اندرون منازل بکار می رفت . شاه عباس صفوی تمامی هنرمندان زری باف را برای تأسيس کارگاه های زری بافی به اصفهان دعوت کرد که موجب بافت پارچه هايي ارزشمند و متنوع گرديد . پارچه های ابريشمی زرباف دارای انواع مختلفی چون " پارچه زرباف يک رو " ، " پارچه زرباف دو رو " و " مخمل زرباف" نقشدار بود که در رنگهای متنوع بافته می شد .

در دوره قاجار به دليل استقبال از منسوجات ماشينی خارجی ، از ميزان تقاضای پارچه های ايرانی کاسته و کارگاههای پارچه بافی رونق گذشته خود را ازدست داد . با اين حال بافت چارچه های مخمل و زری ، ترمه و شال در يزد ، کاشان و کرمان ادامه يافت .   

  در دوره پهلوی نشان کمتری از کارگاههای سنتی پارچه بافی در دست است و پارچه هايي چون ترمه و مخمل توسط ماشين های اتوماتيک نساجی بافته می شد. در بررسی تاريخی هنر مخمل و زری بافی دراين دوره با نام "استاد محمد خان نقشبند" که به بازسازی مجدد کارگاه مخمل و زری بافی به طريق سنتی همت گماشت ، آشنا می شويم . استاد محمد صادق و نواده اش استاد حبيب اله طريقی کار وی را ادامه دادند . هم اکنون آنچه بعنوان کارگاههای سنتی مخمل و زری بافی برجای مانده منحصرا" زير نظر سازمان ميراث فرهنگی کشور درشهرهای تهران ، کاشان و يزد به بافت پارچه های اصيل ونفيس اشتغال دارند .

پيشينه تاريخی استان گیلان

گيلان كه در اوستا از آن به نام (( وارنا )) نام برده مي شود مركز باستاني اقوام مختلفي است كه معروفترين آنان دو نوع گيل و ديلم هستند. يونانيان اين سرزمين را كادوسيان مي نامند. بعضي از محققين كادوسيان را از بوميهاي ايران قبل از آمدن آرياييها به اين سرزمين مي دانند.

اطلاعات عمومي زندگي و موقعيت جغرافيايي در استان 

جمعيت استان درسال 1385،حدود 2.380.000  نفر بر آورد شده است. تراكم نسبي جمعيت استان در سال 1385، حدود 170 نفر درهركيلو متر مربع بوده است كه نسبت به رقم تراكم نسبي جمعيت در كل كشور (حدود 43 نفر) رقم قابل توجهي است.  

استان گيلان يكي از استان هاي شمالي كشور با مسا حت 14711 كيلومتر مربع مي باشد. اين استان در 36 درجه و 34 دقيقه تا 38 درجه و 27 دقيقه عرض شمالي و 48 درجه و 53 دقيقه تا 50 درجه و 34 دقيقه طول شرقي از نصف النهار قرار گرفته است. درازاي آن از شمال باختري به جنوب خاوري ، 235 كيلومتر و پهناي آن ، از 25 تا 105 كيلومتر تغيير مي كند. رشته كوههاي البرز با ارتفاع متوسط 3000 متر، همانند ديواري در باختر و جنوب گيلان كشيده شده و اين منطقه جز از راه دره منجيل، راه شوسه ديگري به فلات ايران ندارد . كمترين فاصله كوه از درياي خزر (در بخش حويق ،شهرستان تالش) نزديك به 3 كيلومتر و بيشترين فاصله آن از دريا (در امام زاده هاشم ، مسير جاده رشت- قزوين) حدود 50 كيلومتر است. اين استان، از شمال به درياي خزر و كشورهاي مستقل آسياي ميانه، از غرب به استان اردبيل، از جنوب به استان زنجان و قزوين و از شرق به استان مازندران محدود است.

اقوام در گيلان :                                                                                            .  
در استان گيلان، اقوام مختلفي زندگي مي كردند كه امروزه بر اثر عوامل طبيعي، تاريخي و سياسي و مهاجرتها و ارتباطات وسيع قرن اخير بين اين استان با ساير نقاط كشور ، اثر چنداني از آن اقوام مشاهده نمي شود. اين اقوام عبارتند از: 1- گيل     2- ديلم      3- کادوسها       4- مادها          5- کاسها (کاسپين ها)        6- دوربيکها

ـ نام درياي خزر كه در زبان انگليسي ، كاسپين ناميده مي شود، از نام قوم كاسپين گرفته شده است.
ـ چون دوربيكها در حوالي کوه دُرفك زندگي مي كردند و نام قله دُرفك از نام اين قوم ، گرفته اند

- نژادها و تيره هايي كه هم اكنون در گيلان زندگي مي كنند شامل گيلكها، تالشي ها، كردها، تركها، ارامنه و مازندراني ها هستند .

گويشها و لهجه هاي محلي : 1- گيلكي از زبانهاي ايراني و يكي از شعب زبان پهلوي است كه در واقع به عنوان زبان مادري مردم گيلان محسوب مي گردد. گيلكي خود به چند شاخه تقسيم مي شود كه هرچه به طرف شرق و جنوب استان گيلان پيش برويم گويشها با يكديگر اندكي اختلاف پيدا مي كنند . شمار مردم گيلكي زبان در گيلان ، بيشتر از يك ميليون نفر است اما اغلب فارسي را نيز مي دانند .

تالشي : در قسمت غرب و شمال غرب استان به ويژه واقع در مرز ايران و جمهوري آذربايجان ، عده اي به اين زبان تكلّم مي كنند. اين زبان از جمله زبانهاي شمال غربي ايران است كه در زمانهاي قبل ( تا حدود قرن 10 هجري قمري ) در سرزمين آذربايجان رايج بوده و از آن پس، جاي خود را به يكي از گويشهاي تركي داده است . از زبانهاي مهم ديگر استان گيلان ، زبان ديلمي را مي توان نام برد كه با گويش گيلكي تفاوتهاي اساسي دارد .

صنایع دستی استان گیلان

    شرایط خاص جغرافیایی ، هوای مرطوب ، کوههای پوشیده از جنگل  و مناظر زیبا و رنگارنگ از یک سو و سوابق طولانی چند هزار ساله مردم ای سرزمین در هنر و صنعت از سوی دیگر موجب گردید گیلان در دوران گذشته تا به امروز دارای صنایع دستی با سنتها و آداب و رسوم جامع و پر محتوی باشد. کاوشهای باستان شناسی درنقاط مختلف گیلان و آثار پیدا شده در دل خاکها نمودار تمدن عالی این دیار است.

برای صنایع دستی استان گیلان آغازی نمی توان تعیین نمود ؛ به احتمال زیاد نخستین دست ساخته های گیلانیها نیز مانند ساکنین سایر نقاط از سنگ و استخوان حیوانات بوده و شاید همزمان با آنها وسایلی از پوست و پشم حیوانات تهیه می شد. کمترین فاصله ی ما با آن دوران حدود 12000 سال می باشد که مربوط به عصر حجر میانی است.

         تحقیقات باستان شناسی در سواحل خزر نشان می دهد ساکنین این نقاط با انواع ابزار و وسایل کشاورزی و بافت تن پوشهای از پشم آشنایی داشته اند. دکتر عزت ا... نگهبان باستان شناس و کاشف آثار نفیس "چراغعلی تپه" رودبار (قبرستان سلاطین) معروف به " مارلیک " می نویسد :   (( نمونه های یافت شده از قدیمی ترین نمونه های پارچه ای است که تاکنون در ایران بدست آمده است با وجود قدمت ،  این نمونه ها از نظر بافت در نهایت ظرافت بوده و بلوغ هنر این صنعت را در ایران به خوبی نشان می دهد.

    بافتن پارچه و چادرشب در نقاط مختلف شرق گیلان متداول بوده و در روستاها زنان چادرشب به کمر می بندند و هنگام کار در مزارع و باغات ، با استفاده از چادرشب (کمر دَود) کمر را محکم و پاها را استوار می سازند. تا چند دهه ی پیش نوعی پارچه ابریشمی موج دار در قاسم آباد و برخی از نقاط گیلان بافت می شد که " دارائی" نام داشت. به این بافت در برخی از کشورها "ایکات" گفته می شود که از واژه مالایایی "منجیکات" به مفهوم بستن و گره زدن یا پیچاندن گرفته شده است. " منظور از آن شیوه بستن تار و پود از روی الگویی است که از پیش آماده شده است " به هر حال فراموش شدن " دارائی بافی " در استان گیلان به علت عدم دسترسی به مواد اولیه و گرانی آن بوده و جا دارد صنایع دستی کشور و استان گیلان جهت احیای این هنر دستی برنامه ای را به اجرا در آورند.

جاذبه هاي فرهنگي گیلان

آئين ها و مراسمي كه در طول زندگي يك فرد ، در گردش يك سال قمري و شمسي  در رابطه با فعاليت هاي توليدي و معيشتي انجام مي شود . همچون آيين ازدواج ، مراسم ماه محرم و صفر ، مراسم نوروز ، همياريها و ....

بازيها و ورزشهاي محلي مانند : بازي آهو چره (شرق گيلان) ، بند بازي (لافند بازي) ، آيينه تكم ، كشتي گيله مردي ، مسابقات اسب سواري , ....

غذاهاي محلي و بومي مانند : باقالاقاتق ، ميرزاقاسمي ، فسنجان محلي با گوشت مرغابي و خوتكا ، پلو كباب به همراه باقالا  ، گردو و اشپل (خاويار شور شده ماهي سفيد ) ، مرغ ترش ، شش انداز انار بيج ، ترش كباب و ...                                                                                                                                              

 

هنرها و صنايع دستي گیلان 

- چارق (چموش دوزي)   - چادر شب بافي  - نازك كاري و خراطي چوب  - گليم بافي - مروار بافي
- سفالگري و سراميك سازي- نمد مالي- بامبو بافي- قلاب دوزي ابريشم بر روي ماهوت - قالي بافي
- توليدات دستبافت پشمي   - توليدات عروسك كاموايي   - تكه دوزي  - مكرومه بافي  - شال بافی
- عروسك سازي پارچه اي - توليد تابلوهاي نقاشي مينياتور و معرق  - مجسمه سازي  - حصير بافي

 پوشش مردم گيلان : پوشش همانند ساير جاذبه ها در مناطق مختلف استان گیلان متفاوت است.

لباس زنان غرب گيلان داراي زيبايي خاص و منحصر به فرد

نمونه ای از لباس های زنان قاسم آبادی در مراسم بردن جهیزه عروس

پوشاک مردان و زنان استان گیلان

با تامل در آثار مکشوفه، خصوصا درتپه مارليک ( چراغعلي تپه ) رودبار، کهن ترين اسنادي است که از انواع زينت برروي دامن و پيراهن و پيشاني بند و زيورهاي گردن و نمونه گوشواره حکايت مي کند. آثار مکشوفه از نواحي باستاني رستم آباد رودبار، وجود پاي افزار را نيز همزمان با ديگر يافته ها نشان مي دهد. در هر حال پوشاک به تنهايي معرف کار، انديشه، سليقه ومحيط زندگي نيز مي تواند با شد. از اين رو است که هر طرحي ( هرچند اندک ) نشان دهنده گوشه اي از درخشش هويت و نمايانگر ميزاني از سليقه و ماندگاري سنت آدمهاست .

نياز آدمي به پوشش خود در برابر سرما وگرما و نيز دفاع از پوست تن باعث گرديده است که افراد انساني هر جامعه با تمهيدات لازم وبا استفاده از اليافي که در دسترس دارد ،اقدام به تهيه لباس مورد نياز خود نمايد. به مرور اين نياز حالت تفنني به خود گرفته ووسيله هنر نمايي و ابراز عقايد گشته است . بدين دليل بررسي پوشاک منطقه از ديدگاه تاريخي فرهنگي وهنري و نيز از ديد جامعه شناسي و روان شناسي قابل تعمق است. با اين تفاسير مي توان گفت هر جامعه انساني با توجه به وضعيت اقليم و نيز نوع شغل لباس منحصر به خود را دارد منطقه مورد بررسي استان گیلان نيز از اين وضعيت مستثني نيست و پوشاک محلي خود را دارا مي باشد.

دستبافت ها

  برخي از پژوهشگران آغاز صنعت بافت پوشاك را همزمان با اهلي كردن بز، گوسفند، شتر و استفاده از پشم آنها مي دانند. بنابراین از نظر انسان شناسی عمر دست بافته پشمي در نواحي شمال ايران از جمله گيلان به 8000 سال قبل مي رسد. مردم اين نواحي در آن روزگاران به پرورش بز و گوسفند و كشت غله اشتغال داشتند و آنان از پشم بز و گوسفند تن پوش و كلاه و پاي افزار مي بافتند و كار دوختن را نيز با سوزنهاي شاخك دار انجام مي دادند. زيبائي، ظرافت، هماهنگي و تناسب رنگها در دستبافهاي ابريشمي، پشمي و نخي مردم تالش اعجاب انگيز است. زنان اين منطقه در خلق اين دستبافهاي كم نظير نقش اساسي را برعهده دارند.

الف : دستبافت هاي ابريشمي:  ابريشم بافي در گیلان نيز مانند ساير نقاط ايران سابقه اي طولاني (بعد ازپشم گوسفندان) دارد. دردوره هاي كهن پوشاك پادشاهان و اميران از ابريشم تركيب مي يافت و اين سنت در دوران بعد از اسلام نيز مرسوم بود چنانکه برخی خانم ها و اربابان، پارچه هاي ابريشمي را زینت پيكر خويش مي ساختند.     پس از آن كه ابريشم چين به گيلان رسيد، بافندگان هنرمند گيلاني با مهارت و تجربه طولاني كه در بافتن    پارچه هاي پشمي و نخي داشتند به توليد دستبافهاي ابريشمي پرداختند. از آن زمان تاكنون بافت انواع پارچه ها و منسوجات ابريشمي در نقاط مختلف گيلان ادامه دارد. این ابریشم ها در تلمبار توسط کرمهای ابریشم تولید و سپس توسط دستگاههای مخصوص به نخ ابریشمی تبدیل می شد.

ب : دستبافتهاي پشمي : در نقاط مختلف گیلان از جمله تالش ، در محیط خانه و محوطه آن از پشم گوسفندان دستبافتهائي نظير شال، جوراب، دستكش، شال گردن، بلوز و نظائر آنها تولید مي شود كه مورد استفاده اهالي به ويژه در نواحي سردسير تالش قرار مي گيرد. بيشتر بافتني ها از پشم گوسفندان منطقه تهيه مي شود. معمولاً پشم گوسفندان را دوبار و بزها را يك بار در سال مي چينند. بافندگان خود به شيوة سنتي پشم را رنگ كرده و مورد استفاده قرار  مي دهند، برخي نيز آنها را به رنگرزان حرفه اي و رنگرزي ها مي سپارند.

محیط خانه محل تهيه انواع و اقسام پارچه ها، چادرشب ها و جاجيم ها و...  بوده است. اين مصنوعات غالباً توسط زنان و با استفاده از وسائل و ابزار بسيار ساده تهيه مي شود. بافتن  انواع پارچه و چادر شب ، جوراب ، دستكش ، كلاه ، شال گردن و خورجين از پشم و نخ توسط زنان در غالب نقاط گیلان مرسوم است. برخي از دستبافته های امروزی داراي زيبائي و ظرافت خاصي هستند؛  به صورتی كه از آنها جهت تزئين و دكور استفاده مي شود.

 

نقوش مورد استفاده در دستبافته ها

نقوش به کار رفته در دست بافته های گیلان به نقوش گیاهی ، حیوانی ، انسانی ، و اشیاء  قابل تقسیم می باشد که به شرح آن می پردازیم.

نقوش گیاهی : گیاه به علت مقدس بودن و  برطرف نمودن برخی از نیازهای  بشر در میان گیلانیان اهمیت خاصی داشته و جای خود را در فرهنگ و هنر این سرزمین باز نموده که برخی از این نقش مایه ها عبارتند از: شاخۀ درخت، درخت کاج، درخت سرخس، گل لاله، گل پامچال، گلبرگ، بوته، گلابی، سیب، بادام و...

نقوش حیوانی: در ایران باستان و دوره های مختلف، حیوانات در اعتقادات مردم نقش به سزایی داشته و به علت عقاید جادویی و مذهبی تصویر جانوران را گاه به صورت خیالی و زمانی به شکل تمثیلی نمایش می دادند. حیواناتی که نقش آنها در دستبافته ها مورد استفاده قرار می گیرد عبارتنداز شانه به سر ، پروانه، کلاغ ، کبوتر ، خروس ، جوجه ، گنجشک ، غاز ، گاو ، گربه ، شیر و ... همچنین برخی اجزای بدن حیوانات نیز به عنوان نقشمایه به کار می رود مانند کله خرگوش ، چشم بلبل ، چنگ گربه ، دندان اسب و... .

نقوش انسانی:  انسان همانند دیگر پدیده های طبیعی از دوره پارینه سنگی مورد توجه بشر بوده و در آن دوران نقش انسان به صورت ساده در دیوار غارها ترسیم شده است. با بررسی نقش های به کار رفته در دستبافته ها پی می بریم که نقش انسانی در بین بافندگان کمتر جایگاهی داشته است.

نقوش اشیاء : هنرمندان و بافندگان گیلان علاوه بر نقوشي كه به کار گرفته اند،  از نقوش اشیاء مانند گردنبند، شانه به سر، ب یل و ترازو ، گلدان، کوزه و غیره استفاده می کنندکه امروزه برخی از رواج افتاده است.                                                                                                  نقوش طبیعت:  نقوش طبیعت مانند ابر ، باد ، برکه  و ... که در برخی دستبافته ها به کار می رود.

نگاهی به پوشاک مردان گیلان :

- پيراهن : جنس پارچه از نخ به رنگ سفيد يا آبي ، با يقه 3 سانتي که از جلو باز مي باشد. اين پيراهن داراي آستين راسته با مچ است.

 - پيراهن عروسي براي داماد : معمولاً به رنگ سفيد بوده و در روستاي قاسم آباد ، داماد پيراهن قرمز و شال قرمز رنگ مي بست .

- جليقه : جليقه که آن را جلقته يا جلقده مي گويند ، براي فصول پاييز و زمستان از جنس شال و براي بهار و تابستان از پارچه هاي نازکتر دوخته مي شد .

- شلوار در غرب گيلان : شلوار مردان تالش که آن را شلار مي گويند داراي دمپاي تنگ و اغلب به رنگ سياه ، شيري و فلفلي است . جنس اين شلوار از پشم مي باشد. امروزه بعضي ازمردان مسن تر درفصل پاييز و زمستان ، در منزل و يا براي مراجعه به بازار داخل روستا ، اين شلوار رامي پوشند اما هنگام مراجعه به شهر از کت و شلوار معمولي که مردان درشهر مي پوشند ، استفاده مي کنند .

- شلوارمردان درشرق گيلان : مردان درشرق گيلان نيز شلواري که دمپاي آن براي پيرمردان ، لوله اي ساده و براي جوانان دکمه اي بوده ، مي پوشيدند . رنگ اين شلوار تيره بوده است .

- شلوار چروداري : (نوع پارچه دستباف) در قاسم آباد و رودبار سرشلوار مردانه اي مي دوختند به نام قدک ، که نوع پارچه آن نخي و رنگ آن مشکي يا سرمه اي بود.

- تنگ تومان: شلوار تنگي بوده که مرد روستايي در مزرعه ، يا هنگام رفتن به جنگل مي پوشيد. اين شلوار هم در غرب و هم در شرق گيلان پوشيده مي شد .

- ديج : شلوار تنگ چسباني ، که داراي ليفه اي معروف به بندي تومان بود. بعدها مدل اين شلوارها سه دکمه شد و آن را با کمر بند مي بستند . اين شلوار معروف به «پيش پولوک» يا «پيش پوليک» يا شلوارجلو دگمه دار يا تومان قيش مي باشد .

در هر حال مردان چه در غرب چه درشرق گيلان ، به ويژه درزمستان ،زير شلوار پشمي خود ، پيژامه يا ژامه      مي پوشيدند.

- شلوار کشتي گيله مردي: درکشتي گيله مردي ( کشتي گيلان ) شلواري به نام لاسپاره را مي پوشيدند.

- قوجان :  قوجان نوعي ديگر از پوشاک ، شامل پيراهن و شلواراست که امروزه تحت عنوان باراني و بادگير در ماهيگيی استفاده می شود . جنس آن از پارچه شمعي است که ازکشورهاي ژاپن ،کره و ... تامين مي گردد .

رنگ هاي آن زيتوني ، شالي، سرمه اي ، مشکي ، نارنجي ، پلنگي و کرم است . براي دوخت اين لباس 8 تا 7 متر پارچه لازم مي باشد.

شال کمر : مردان بر روي شلوارو کمر خود شال مي بستند و آن را «کمر دَبد» مي گفتند . پهناي آن 30 تا  33 سانتي متر و طول آن 2 تا 3 متر و به رنگ قهوه اي تيره يا سفيد بود.

- لباس کوهستاني مردان :  

 غرب گيلان : باسلق ، در نقاط کوهستاني تالش ، پوشش دامداران درفصل سرد مي شود .

شرق گيلان : شولا ( شب لا) ، نوعي پالتوي نمدي و بالا پوش يا تن پوش شب است که چوپانان آن را مي پوشند و بر سر پوستين مي گذارند.

 

نگاهی پوشاک زنان گیلان

روسري و سربند : اغلب بانوان گيلاني از دو سربند ؛ يکي در زير ( لچک ) و ديگري را بر روي آن   ( دستمال ) استفاده مي کنند .

در نواحي غرب گيلان روسري و سربند به نامهاي زير خوانده مي شود :                           .
- سرا بست : در ناحية تالش (سياهمزگي ) - تونه دسمال : ناحية ويسرود - نبشه دسمال : در ماسال - سردستمال: در گرگانرود و خوشابر اسالم - کلاغي دستمال يا کلقي دستمال : در تالش و گرگانرود در جلگه هاي گيلان نيز روسري و سربند به این اسامی خوانده مي شود : روسري دستمال ، پيله دسمال ، سرفود که بر روي لچک بسته  مي شود و اصولاً رنگ آنها سفيد است .       

در شرق گيلان نيز دستمال بر روي لچک بسته مي شود و به نامهاي ؛ سر دسمال ، سر دبد ، تور دستمال ، کاربد دستمال ( که در ناحية اطاقور و بلوردکان، کاربرد دارد و به دستمالي گفته مي شود که بر روی آن کار دستي صورت گرفته است )

پيراهن:                           .         .. .   .
پيراهن ، بالا پوش بانوان گيلان است . اين پوشش در گويش تالشي ؛ شي  و در شرق و جلگه تالش ؛ پيرهن و جمه خوانده مي شود .

- پيراهن بانوان غرب گيلان : شي يا پيراهن يکسرة آستين بلندي مي باشد که از جلو مقداري باز است تا راحت تر بتوانند به نوزاد شير بدهند و دو طرف آن نيز چاک دارد . اندازة چاک پيراهن و بلندي آن نيز که اصولاً روي تنبان مي آيد در قسمت هاي مختلف غرب گيلان متفاوت است .

- پيراهن بانوان جلگة گيلان : پيراهن بانوان جلگه گيلان، مانند پيراهن بانوان غرب گيلان مي باشد اما بسيار کوتاه تر از آن است .                                                                        .
- پيراهن بانوان شرق گيلان :  پيراهن بانوان شرق گيلان ، به مراتب متنوع تر از پيراهن بانوان غرب گيلان و نيز تفاوتهايي در شکلهاي آن وجود دارد . مثلاً نوعي از آن ، جلو بسته است و از طرف شانه دکمه دارد . و نوعي ديگر ، داراي چاک پهلو است و غير از يراق دوزي و چرخ دوزي، از نخ هاي رنگي نيز در جلوي پيراهن استفاده مي شود . پيراهن بانوان املشي « چابکي » نام دارد و کشدوزي و پولدوزي شده است . پيراهن منزل آنان نيز از زير سينه داراي چين است و بلندي آن به زانو مي رسد . متفاوت ترين پيراهن ، پيراهن مرسوم در پاشاکي ، واقع در خرارود است که چرخدوزي شده و پارچة آن با « پاچال » و ابريشم خام در محل بافته مي شود و طرفين پيراهن به رنگ سرمه اي و  به روش پيچمان توسط پيلة ابريشم ، رنگ مي شود . اين پيراهن را دختران در روز عروسي يا در مهماني به تن مي کنند.                                                                       .
کت : معمولاً ،در تمامي نواحي گيلان ، بانوان از کت استفاده مي کردند که اغلب از مخمل الوان يا ساده دوخته  مي شد و داراي آستين بلند و يقة انگليسي بوده است .

دامن بانوان در غرب گيلان : دامن در غرب گيلان ، شلار گفته مي شود . شلار همان دامن پر چيني است که کمرش با چين هاي ميلي متري ، با کش يا بند دوخته مي شود و هنگام پوشيدن ، روي باسن قرار مي گيرد . طول آن در مناطق مختلف و بين سنين مختلف ، متفاوت  است و جنس آن نيز با توجه به موقعيت کاربرد آن ، مختلف است . در بعضي از مناطق دو يا سه شلار را بر روي هم مي پوشند تا در هنگام راه رفتن، جلوة زيباتري از خراميدن داشته باشد.                                                    

دامن بانوان در شرق گيلان : دامن در شرق گيلان ، دراز تومان و تومان خوانده مي شود . که معروفترين آن تومان قاسم آبادي است .

براي دوختن دامن قاسم آبادي، 10 تا 12 متر پارچه لازم است . آنچه اين دامن را از ديگر دامن هاي شرق گيلان متفاوت مي سازد، « سه پاره » يا سومن پره مي باشد که شامل سه تکه پارچه است که به هم دوخته شده و بر اساس قاعده اي خاص رنگ بندي مي شود . بدين ترتيب که اگر رنگ زمينه سفيد باشد از رنگ آبي ، قرمز ، آبي و اگر رنگ زمينه تيره باشد از رنگ قرمز ، آبي يا سبز ، قرمز استفاده مي کنند . البته تعداد پاره ها در سنين مختلف و در نواحي مختلف ، متفاوت است . يکي از تفاوتهاي دامن در غرب و شرق گيلان اين است که اصولاً در نواحي غرب گيلان شلار بسيار ساده بوده و حداکثر از يک رديف کشدوزي ساده استفاده مي شود ، در صورتي که در شرق گيلان از نوار و تکه دوزي ، بسيار زياد استفاده مي شود.

دامن بانوان در جلگة گيلان : درجلگة گيلان ؛ شليته ، کوتاه تومان يا گرد تومان خوانده مي شود.

شليته عبارتست از دامني کوتاه ( در حدود 30 سانتي متر ) و پر چين ، که از چلوار سفيد و در خانواده هاي مرفه از مخمل يا ساتن دوخته مي شد . البته بعضي از شليته ها با نخ قرقرة مشکي دست دوزي مي شد. 

.گرد تومان : گرد تومان دامني است پرچين که در جلگه هاي گيلان استفاده می شد و  بلندی آن تا سر زانو است.

جليقه : جليقه يکي از پوشش هاي متداول بانوان گيلان است . اين پوشش در ناحية غرب گيلان‎‎‎‎‎ جلخته ، نيفتنه ، در شرق گيلان جرقده  يا جرزقه ، و در جلگه هاي گيلان جلقته ، جلتقه ، جلخته و جلخده ناميده مي شود. مدل متداول جليقه ، اصولاً جلوباز سه دکمه و يقه هفت با سه جيب در طرفين است و پشت آن داراي سکگ بوده که قابليت گشاد و تنگ کردن را به آن مي دهد . جليقه در نواحي جلگه اي گيلان به صورت ساده مورد استفاده قرار مي گيرد ولي در مناطق کوهستاني و کوهپايه اي سکه دوزي و با نخ هاي رنگي چرخ دوزي مي شود.

شلوار بانوان :

- شلوار بانوان ساکن در جلگه : بانوان ساکن در جلگه ، شلوار مشکي و بلندي موسوم به سرشلوار يا تومان ، در زير شليته مي پوشيدند . سرشلوار ، از نظر معنا ، در برابر زيرشلوار يا تونکه قرار دارد . جنس سر شلوار و زير شلوار از نخ و داراي تومان قوزه  يا ليفه شلوار بود که به تدريج ، کش جايگزين آن شد . مدل اين شلوار کم کم تنگتر گرديد. به ويژه از زانو به پايين و در ناحية مچ ، که با يک عدد دکمه بسته مي شد. شلوار بانوان مسن ، گشادتر و در ناحية مچ کش داشت . شلوار ديگري که بسيار گشاد و بانوان هنگام کار در مزرعه، آنرا به تن مي کردند، موسوم به باپره يا پابرو  بوده است . اين شلوار همان پيژامه يا پاجامه اي است که اکنون نيز استفاده مي شود .

شلوار بانوان در غرب گيلان : بانوان در بعضي از قسمتهاي غرب گيلان ، نوعی شلوار مشکي مي پوشيدند. در تالش، پيژامه هاي معمولي را در زير دامن مي پوشيدند.در اين ناحيه شلواري با عنوان « چکمه شلوار » داشتند که هنگام ييلاق و قشلاق به تن مي کردند. گشادي اين شلوار به حدّي که مي توانستند سه دامن را داخلش قرار دهند.

شلوار بانوان در شرق گيلان : بانوان در شرق گيلان از پيژامه ی معمولي به عنوان شلوار استفاده مي کردند که اکنون نيز ميان بانوان سالمند رايج است .

چادرکمر : يکي از پوشش هاي جالب بانوان گيلان چادرکمر است که به صورت سه گوش يا چهار گوش مي باشد . بانوان ساکن جلگه، چادرکمر مي بندند و آنرا کمردَبَد يا کمردَود  مي گويند و اصولاً از جنس چيت و به صورت چهارگوش است. در بعضي از مناطق غرب گيلان ، چادرکمر از پارچه اطلسي گلدار دوخته مي شود. و چادرکمر درشرق گيلان، با استفاده از دستگاه پاچال بافته مي شود .

چادرشب : بانوان شرق گيلان از چادرشب استفاده مي کنند که در گويش محلي به آن « چارشو » گفته مي شود . مرکز عمدة چادرشب بافي قاسم آباد است . چادرشب از 6 قطعة 2 متري به هم دوخته شده ، تهيه مي شود . چادرشب را بانوان در هنگام کار کشاورزي به دور کمر مي بندند . البته از چادرشب براي دوخت پرده ، پوشش رختخواب ، روميزي و...  نيز استفاده مي شود و اسامي بيشتر طرحهاي چادرشب ، الهام گرفته از طبيعت است .

لباس قاسم آبادي

منطقه قاسم آباد در شهرستان رودسر و در شرق گيلان داراي ويژگي فرهنگي خاصي است، لباس زنان قاسم آباد به دليل تنوع رنگي زياد و جذابيت بالابسيار معروف بوده و به طوريکه نشانه هايي از اين لباس در نقاط ديگر جلگه شرق گيلان ديده مي شود. اين لباس شامل يک روسري زيرين به نام (منديل) که به جاي آن از کلاه نيز استفاده شده و با تعداد زيادي سکه در قسمت پيشاني تزئين مي شود البته اين کلاه مختص قاسم آباد نيست، جليقه اين لباس به مانند جليقه هاي ديگر بوده با فرق اين که با سکه تزئين شده است. پيراهن لباس قاسم آبادي تفاوت خاصي با پيراهنهاي نقاط مختلف گيلان دارد. لباسهاي ديلمان نيز بسيار زيبا دوخته مي شود، ويژگي هاي اين لباس عبارتند از استفاده از دوختهاي ابتدايي که سطح لباس را به حالت گسترده اي با نخهاي رنگي و از سوي دست بخيه ساده مي زدند، طرح گل و گلدان و طرح ماه و ستاره که در معماري ايران استفاده مي شده از جمله طرحهايست که به همراه طرح زيگزاگ در اين لباس وجود دارد همچنين در ديلمان نوعي از دامن زنانه با حفظ نشانه هاي تاريخي آن از پارچه مخمل دوخته مي شود و لباس ديلماني سراسر سکه دوزي شده است.

"چادر شب" جزيي از لباس زنان گيلاني است که در برخي روستاها به ويژه  روستاهاي مرکزي از پارچه چادر نمازي استفاده و به تدريج در بخش شرق گيلان چادرشب جايگزين مي شود. این پارچه از صنايع دستي شرق گيلان و توسط زنان بافته مي شود داراي تنوع زيادي است، " چادر شب " کمردَبد" کمردَود" را از نخهاي رنگي به شکل چهارخانه مي بافند اما از چادر شب طرحدار براي مصارف ديگري مانند جهيزيه عروس استفاده مي شود.

طرحهاي چادر شب داراي تنوع زيادي است، طرح بز کوهي، مرد اسب سوار، ميز، قندان، چنگال و طرح ماکو (يکي از وسايل بافت چادر شب) از جمله طرحهايی است که در بافت چادر شب از آنها استفاده مي شود. در گذشته چادر شب را از نخ به دست آمده از پيله ابريشم مي بافتند. اما امروزه بافت چادر شب با نخ ابريشم تقريباً منسوخ شده است. همچنین در شرق گيلان لباسي ويژه داماد مرسوم بوده که پيراهن آن در قسمت چپ يقه باز بوده، پيژامه (شلوار) آن مشکي ساده و از شال کمر قرمز طرحدار استفاده مي کردند.

 

ویژگیهای منطقه قاسم آباد  رودسر

دهستان قاسم آباد به دو روستای بزرگ به نام قاسم آباد سفلی و قاسم آباد علیا تقسیم شده  از روستاهای واقع در شرقی ترين قسمت گيلان و از توابع شهرستان رودسرمی باشد که با اوشيان و سياهکلرود به ترتيب از سمت شرق و غرب همجوار بوده و از سمت شمال و جنوب بين دريای مازندران و کوههای البرز محصور است. قاسم آباد از دهات معمولی بزرگتر بوده و با مجموعه ای از دهات يا محلات ، که بخش غربی قاسم آباد موسوم به قاسم آباد عليا شامل محلاتی چون جير محله، جورمحله ، کُرد محله ، آغوزکله، روکو ، ملک ميان ، خانسر ، بندبن و بيجارپس. بخش شرقی موسوم به قاسم آباد سفلی شامل محلات چايخانسر ، گالش محله ، کلاف محله می باشد. قاسم آباد چون ديگر شهرها و روستاهای منطقه بين چالوس تا رودسر به سبب نزديکی دريا و کوه از زيبايی خاص طبيعی برخوردار هست . تقريبا تمام زمينهای ساحلی بين جاده و دريا که عرض آن حدود چهارصد متر و پر از ويلا هست در دست از ما بهتران می باشند . قبل از انقلاب در تصاحب سرمايه داران بزرگ و مقامات بلندپايه دولتی چون شريف امامی نخست وزير چند دوره ، جهانشاه صالح پزشک فرح پهلوی ، ارتشبد آريانا ، شاهپور غلامرضا برادر شاه ، مصباح زاده بنيانگذار و صاحب روزنامه کيهان ، اصفيا رئيس سازمان برنامه و بودجه ، القانيان سرمايه دار بزرگ ،احمد نامدار سفير ايران در ايتاليا بوده و بعداز انقلاب اسلامی به تملک انواع نهادها و ارگانهای دولتی و نيمه دولتی درآمدند کشت برنج، چای، مرکبات، کيوی، دامداری و پرورش کرم ابريشم ، نمدبافی و توليد چادرشب پايه های اصلی اقتصاد قاسم آباد می باشند. به دليل عدم حمايت از توليدات داخلی و واردات بی رويه که سودهای کلان نصيب سرمايه داری انگلیسمی نمود چون ديگر مناطق شمالی در قاسم آباد هم کشت برنج ، چای و مرکبات دچار بحران بوده و مردم مجبور شدند زمينهايی را که شاليزار و باغات چای و پرتقال بودند به باغات کيوی تبديل کنند. بازار کيوی هم به استثنای سالهای اوليه که محصول تقريبا ناشناخته ای بود و رونقی داشت اُفت کرده و بعيد نيست به سرنوشت برنج و مرکبات و چای مبتلا شود. وضعيت پرورش کرم ابريشم نيز وخيم تر از ديگر  عرصه های توليدی منطقه بوده و تقريبا از رونق افتاده است.  

اما مردم تلاشگر ، خونگرم و مهمان نواز قاسم آباد عليرغم تمام مشکلات سعی می کنند هر لحظه از زندگی خود را با عشق ، نشاط و سرزندگی بگذرانند. هنوز هم مراسم کشتی گيری در تابستانها پابرجاست و هنوز دختران از لباس زيبای قاسم آبادی استفاده می کنند. اشاره کنم که روستای سياهکلرود واقع در غرب قاسم آباد از نظر فرهنگ و آداب و رسوم و لهجه ی خاص زبان گيلکی فرقی با قاسم آباد نداشته و ييلاق جوردشت يا جواهر دشت  نيز صد ها اقامتگاه تابستانی مشترک وجود دارد و اهالی اين دو روستا بسیاری باهم خويشاوند هستند. درباره ی تاريخ گذشته دور قاسم آباد چون اغلب نقاط ايران اطلاعات دقيقی در دست نيست.

در منطقه جواهردشت دفينه هايی که از حفاری های غير تخصصی که اغلب جهت دستيابی به گنج و اشيای قيمتی صورت می گيرد. بدست آمده نشان می دهد که منطقه قبل از اسلام مسکونی بوده و به همين جهت هم اهالی از جاهايی که دفينه ای قديمی درآوردند را «گبر گور» ، که نام قبرها يا اماکن بازمانده از دوران پيش از اسلام هست می نامند. متاسفانه به علت سادگی و صداقت مردم ، راهزنان حرفه ای توانستند به راحتی آنها را فريب داده و به قيمت ناچيزی اشيای بدست آمده را که می توانستند بازگوی گوشه هايی از تاريخ منطقه و ايران باشند را از آنها خريده و به کلکسيونرهای از ما بهتران در خارج از کشور بفروشند . گفته شده که تا چند سال پيش پير مردی حدود 75 ساله ، 50 سال پيش اشيای زيادی را از درون خاک درآورده بود. تعريف می کرد ؛ چند روز بعد سر و کله ی چند نفر که با اسب آمده بودند پيدا شد و تمام دفينه ها را از وی خريدند به استثنای يک پارچ مسی نيم ليتری که رويش نقش ها و طرح های زيبايی کشيده شده بود. روايت است که منطقه قاسم آباد به علت شجاعت و رزمندگی مردمانش هميشه مشکلی برای زورگويیهای حکومت مرکزی و محلی در گيلان و مازندران بود.                             

از آنجايی که فاصله بين کوه و دريا بسيار کم هست قاسم آبادی ها به راحتی می توانستند عبور و مرور نيروهای غير خودی و متجاوز را از بالای کوه تحت نظر داشته و به موقع آنها را مورد يورش قرار دهند. قاسم آباد ازمحدود مناطقی بود که حتی تا زمان قاجار از دادن سرباز به نيروهای دولتی خودداری می کرد. شاه عباس که تصميم داشت به اين خودسری پايان دهد چندين بار قشون فرستاد اما قشونش در چند تلاش با شکست مواجه شد. به همين منظور عده ای از مردم گرجستان و کردستان را به منطقه ی اطراف قاسم آباد کوچ دادند تا ترکيب جمعيت را عوض نموده و از دشمنان حکومت مرکزی بکاهند. يکی از محلات قاسم آباد کُرد محله ناميده می شود. البته در حال حاضر آن محل جمعیت کُرد به آن شکل نيست ، زيرا کردها و گرجی هايی که به منطقه کوچ داده شده بودند بتدريج در جمعيت محلی مضمحل شده و گيلک شدند.

 علایرغم تلاش های شاه عباس، کماکان مردم از فرستادن سرباز به دولت مرکزی و پرداخت ماليات خودداری      می کردند. در اوايل دوره ی قاجار نيز وضع به همين منوال بود. مهدى بامداد در کتاب 6 جلدى خود با عنوان تاريخ رجال ايران قرون 12 و 13 و 14 چنين نوشته است : " در سال 1196 که هدايت الله خان شفتى يا فومنى معروف به اتل خان رشتى حاکم گيلان بود و آغا محمد خان پادشاه قاجار به قصد دست يافتن به او مرتضى قلى خان برادر خود را به تسخير گيلان و دستگيرى او مامور نمود. هدايت الله خان ميرزا صادق منجم باشى را با پيشکشى قابل ملاحظه اى براى مذاکره و مصالحه به نزد آغا محمد خان روانه ساخت و اتفاقاً وساطت او موثر افتاد و حکومت هدايت الله خان تاييد و تنفيذ گرديد و ميرزا صادق از اين پس با آغا محمد خان کاملاً مرتبط شده و بعدها خدماتى هم نسبت به وى انجام داد که آغا محمد خان هم در ازاى خدماتش آبادى قاسم آباد رودسر را به وى بخشيد.

بايد به نوشته آقای مهدی بامداد اين تذکر را افزود که آغامحمدخان در واقع دردسر و مشکلی را که خود از حل آن ناتوان بود به ديگری منتقل کرد و در حالی که ميرزا صادق منجم باشى هم هيچ وقت نتوانست کنترلی بر قاسم آباد داشته باشد و اين هديه سودی متوجه آغا محمدخان نکرد. در زمان شاه عباس مردم قاسم آباد در محله ی بندبن قلعه ای به ارتفاع هشت متر بالای کوه بنا کردند که از آنجا براحتی جلگه ی بين کوه و دريا که باريکه ای بيش نيست را تحت نظارت داشته باشند. اين بنا که به قلعه ی بند بُن معروف است امروزه يکی از جاذبه های گردشگری استان گيلان می باشد و رزمندگی و شجاعت قاسم آبادی ها و زبانزد همه مردم در منطقه است و امروزه از اصطلاح "شاه نظری" در موردشان استفاده می شود که منظور اين است که حتی پادشاهان ايران هم از آنان حساب       می بردند . بطوری که در حال حاضر هم اگر کسی بخواهد به قاسم آبادی ها زور بگويد به وی در مورد تحريک کردن "شانظری رگ" مردم که معرّف سرسختی و عدم تمکين به ظلم و ستم می باشد هشدار می دهند. روايت است که وقتی در گذشته مردان به جنگ می رفتند نگهبانی از گذرگاههای حياتی و حتی دريافت ماليات از کسانی که می خواستند از منطقه عبور کنند را به عهده زنان قاسم آبادی می گذاشتند.

علاوه بر آن قاسم آباد از لحاظ لباس قاسم آبادی دارای شهرت می باشد. لباس قاسم آبادی که ويژه زنان است و تا حدود چهل سال پيش تقريبا تمام زنان آنرا می پوشيدند؛ اما امروزه به استثنای تعدادی از زنان بالای چهل سال ؛ جوانان فقط در عروسيها و ديگر جشنها می پوشند. در المپيک آسيايی که در تهران قبل از انقلاب برگزار شد در مراسم افتتاحيه پيشاپيش ورزشکاران ايرانی عده ای دختر که گويا تعدادی هم از منطقه قاسم آباد بودند با لباس قاسم آبادی رژه ميروند.

 لباس قاسم آبادی از سه بخش اصلی عبارتند از : پيراهن ، تور دستمال (توری سفيد که روی سر می گذارند)، دامن بلند يا دراز دارای چين های فراوان و حدود ده نوار افقی موازی هم با رنگهای متنوع بوده تشکیل شده است. علاوه بر مورد مصرف چادرشب ؛ آنچه مهمتر است اینکه متاسفانه بافت چادر شب های ابریشمی امروزه اندک اندک رو به فراموش می رود و چادر شب های پنبه ای هم از رونق افتاده است.

زنانی که لباس قاسم آبادی می پوشند چادر شب را دور کمر می بندند. در گذشته چادرشب را فقط از ابريشم     می بافتند، اما امروزه از نخ و کاموا بافته می شود. از چادرشب به عنوان روتختى ، رختخواب پيچ ، بقچه ، زيرانداز، پرده، روميزی ، جليقه و لباس هم استفاده می شود. زمينه ی چادرشب ها معمولاً سرخ ، سیاه يا سبز بوده و از  رنگ های ديگر برای نقش و نگارهای روی آن استفاده می شود. طرح های روی چادرشب علاوه بر خطوط زيگزاگ سياه و سفيد شامل طرح هايی از اسب سوار، درخت، گوزن با شاخ‌هاى بلند، انسان و زن تاج دار و... می باشند.

 

اصول بافندگی و مشخصات دستگاه های بافندگی سنتی :

      بافندگی از قدیمی ترین صنایعی است که بشر به آن پرداخته و امروزه نیز این صنعت به تنها از نظر جنبه های اقتصادی، بلکه از نقطه نظر تکامل و توسعه ماشین آلاتش مورد توجه خاصی است.

 بطور کلی عمل بافندگی عبارت از تبدیل دو ردیف نخ به پارچه است که یک ردیف نخ در طول پارچه کشیده شده و  « تار» نام دارد و ردیف دیگری که در عرض پارچه یعنی عمود بر نخ های تار می باشد و آنرا « پود » می نامند.

سه عامل اصلی اولیه در بافندگی  اهمیت دارد: ( این عوامل برای عمل بافندگی و تهیه پارچه ضروری است.)

1- تشکیل دهنه کار : پارچه حاصل درگیری نخ های تار و پود است و برای انجام این عمل مکانیزمی مورد احتیاج است تا تارها را به دو سطحی که با یکدیگر زاویه می سازند تقسیم ، تا ماکو قادر به عبور از داخل آنها باشد.

دهنه کار زاویه حاصل از تقسیم نخ هاست و معمولا به سه طریق تشکیل می شود:

الف) دهنه رو : در این نوع تشکیل دهنه فقط قسمتی از نخ های تار بالا رفته و بقیه در سطح دستگاه باقی می ماند و نخ هایی که به بالا برده شده تحت تاثیر کشش زیاد تری از نخ های زیر قرار می گیرد.

ب) دهنه زیر : اگر برای ایجاد دهنه فقط بخشی از نخ های تار به زیر کشیده شود و بقیه در سطح دستگاه باقی بماند دهنه زیر تشکیل می شود.

 ج) دهنه زیر و رو : در این نوع دهنه نخ ها هم زمان به بالا و پایین برده می شود و در نتیجه ارتفاع دهنه توسط دو گروه نخ ایجاد شده و همزمان تشکیل دهنه به مراتب کمتر می شود و به همین دلیل در حال حاضر این نوع دهنه کاملا  ایده آل است و بیشتر در ماشین هایی که با دور زیاد کار می کند از آن استفاده می شود.

2- پود گذاری : پس از تشکیل دهنه عمل پود گذاری انجام و طی آن ماکو که حامل ماسوره نخ پود است از داخل دهنه عبور نموده و نخ پود را طبق طرح بافت در لابه لای نخ های تار قرار می دهد.

3- دَفتین زدن : آخرین عمل اصلی دستگاه بافندگی که بلافاصله پس از پودگذاری انجام می شود، عمل دفتین زدن (شانه زدن)است که در طی آن دفتینی که  شانه  بر روی آن سوار شده و دارای حرکت نوسانی است، نخ پود را به لبه پارچه زده و نخ های تار را از یکدیگر جدا می سازد.

شاید به جرأت بتوان گفت که اکثر تولیدات صنایع دستی چه در استان و یا سایر مناطق کشور در ایام ‏قدیم بیشتر جنبه مصرفی داشته و با پیشرفت فن آوری و ورود تولیدات مصنوعی مشابه ، صنایع دستی جنبه تزیینات و گاهی موزه ای پیدا کرده است. از جمله این موارد چادر شب بافی بوده که در ‏بخش وسیعی از شرق گیلان در منطقه بین کلاچای و چابکسر تولید می شود . این دست بافته زیبا که در ‏گذشته از ابریشم خالص و برای جهیزیه دختران تهیه می شد ، اما امروزه با نخ مصنوعی ابریشم و پشم و ‏الیاف مصنوعی تولید می شود و بیشتر به علت نوع رنگ و نقش جذاب و مورد پسند مردم شده است. که ‏درصورت عدم حمایت درمعرض خطر نابودی قرار دارد.

چادر شب  بر روی یک دستگاه چوبی دست ‏ساخته به نام پاچال به صورت نواری (متری)تولید شده و سپس برش داده و به صورت عرضی دوخته می شود‏.

      از چادر شب برای پرده و روتختی و رویه لحاف استفاده می شود و زنان محلی آن را دور کمر می بندند. عرض پارچه چادر شب باریک و در حدود 31 سانتیمتر است و طول آن به 245 سانتیمتر  می رسد. یک چادر شب معمولاً از اتصال شش تکه درست می شود، رنگ ها هم متنوع انتخاب می گردد و نقش ها در پود نمودار می شود. رنگ زمینه قرمز، سیاه ، سبز و... انخاب میشودو نقش از نوارهای زیبایی با طرح های هندسی به رنگ های سبز، زرد، صورتی، آبی، نارنجی ، سیاه و سفید پدید می آید. در چادر شب های پنبه ای نیز رنگ اصلی قرمز یا سیاه است ورنگ ها غالباً شطرنجی و چهارخانه ای یا راه راه پهن آبی و سفید و خطوط سبز و زرد می باشد.

در روستاهای قاسم آباد بعضی زنان چادر شب به کمر می بندند و هنگام کار در مزارع با استفاده از چادر شب کمر را محکم و پاها را استوار می سازند. تولید چادر شب و انوع بافتنی ها بیشتر در فصل زمستان و هنگام فراغت از کارهای کشاورزی توسط زنان انجام می گیرد. نگاره ها ترکیبی است از صور طبیعی و اشکال هندسی که برخی از آنها به نقوش سفالینه ها و آثار فلزی دوران های کهن شباهت دارند. نقش های شطرنجی و شانه ای نیز از گذشته تاکنون تغییری نیافته است. برخی نقش های مظاهر طبیعت و اشکال حیوانات بر روی چادر شب های ابریشمی و نخی قاسم آباد دیده می شود ، تفاوت های بسیار کمی با نقش ها و تصاویر مورد علاقه صنعتگران دوره کهن دارد.      

دکتر عیسی بهنام که از قالیهای پازیریک، مربوط به 2500 سال قبل در مورد لنینگراد «سابق» بازدید کرده        می نویسد: « نقش قالی ها شباهت فوق العاده به نقش چادر شب های قاسم آبادی که امروز در قاسم آباد گیلان بافته می شود، دارد. این نقوش عبارتند از اسب سوار ، درخت ، گوزن با شاخ های بلند ، انسان و خصوصا عده ای زن که تاج بر سر دارند تمام این نقوش امروز بر روی چادر شب های ابریشمی قاسم آباد دیده می شود و نشان     می دهد که چگونه نقوش در طی قرون به زندگی و وجود خود ادامه می دهند.»

در چادرشب های ابریشمی خطوط زیگزاگ با رنگ های متناوب سیاه و سفید به چشم می خورد که به عقیده برخی از صاحب نظران کنایه ای است از  برکه ای موّاج که در نور خورشید بازتاب یافته است.

ابزار و  وسایل اصلی برای تهیه چادر شب:  درکارگاه های قدیم از ابزار و وسایلی برای چادرشب استفاده می شود که عبارتند: 1- دستگاه بافندگی (پاچال)   2-  چرخ ریسندگی (به زبان محلی چَر گفته می شود)

 3-  ابزار رنگرزی (در چهل سال اخیر از کاموای رنگرزی شده استفاده می شود . وسایل و ابزار رزنگرزی سنتی متداول نیست).

 مراحل کلی  بافت چادر شب                                                               :
1- چله كشی یا به اصطلاح محلی درازكردن نخها ( در محوطه )

2- جمع کردن تارها در روی پَس نُورد "پیچیدن چله بر روی پَس نورد " در محوطه ( عمل دِپتن )

3- تابشَن كردن شامل : چله دوانی روی ابزار پایه چله دوانی ( عبور دادن تارها از وردها و شانه).

4- پیش کشیدن تار های تابشن شده روی دستگاه پاچال ، نصب پیش نُورد و ... .

5- تنظیمات ابزار های اتصال به پاچال و بافت اولیه و سپس مراحل بافتتن بر اساس نوع چادرشب.

انواع چادرشب (بطورکلی) :

۱-  چادر شب چهار خانه   2-  چادر شب یك رنگ : كه این نوع از ارزش بیشتری برخوردار است

        چادرشب ، بافتی از گلیم و پارچه را تواماً دارا می باشد. طریقه نقش اندازی روی آن دقیقاً مانند گلیــم بافی است و از الیاف پنبه ای ، ابریشمی یا کاموا بافته می شود كه این كــار توسط زنــان انجــام می گیرد . این چادر چهارگوش از بهم دوختــن قطعــاتی به پهنــای ۳۱ سانتیمتــر و در ابعــاد كلی 8/1 × ۲ متر مربع و معمولاً چهارگوش" مربعی" دوخته می شود و موجود است. 

درحال حاضر بعلت سختی بافت چادر شب و عوارض جانبی ، نسل جوان استقبالی از فراگیری این هنر بعمل     نمی آورند و با وجود تشكیل شركت تعاونی در روستای قاسم آباد ؛ كمبود سرمایه و افزایش هزینه تولید، كمبود مواد اولیه ، نیاز آموزشی استادكاران و بافندگان، نداشتن نمایشگاه مناسب برای عرضه كالاهای تولیدی از جمله مشكلات گسترش این هنر سنتی می باشد.

   دستگاه های بافندگی عموما چوبی و اندازه آن برای بافت پارچه های مختلف متفاوت است و هر چه عرض آن بیشتر باشد به همان نسبت عرض پارچه تولیدی توسط آن نیز زیادتر خواهد بود. نام دستگاه چادر شب بافی به زبان محلی پاچال می باشد که تشریح قسمتهای مختلف و ابزارهای جانبی آن در صفحات بعدی توضیح داده شده است :

اسامی قسمتهای دستگاه بافندگی چادر شب

دستگاه چادر شب بافی به زبان محلی پاچال " پاچال " نامیده می شود.                       .                         

 

شاید اسم " پاچال " بخاطر اینکه پاهای بافنده در زیر دستگاه قرار می گیرد ، گرفته شده است این دستگاه در قدیم کاملاً چوبی و از چوبهای محکم مثل چوب گردو درست  می شد و حتی میخ های آن هم چوبی بود که در نوع خود بسیار محکم بود اما در حال حاضر از میخ و حتی پیچ و مهره در ساخت دستگاه پاچال استفاده می شود.

 

 

قطعات مختلف دستگاه پاچال :

1- وردها : وردها وسیله شانه مانند نخی است و معمولاً یک جفت در هر دستگاه به کار می رود که فقط نخ های تار از آن رد می شود. ورد ها قسمت مهم دستگاه بافندگی را تشکیل می دهند و کارشان طبقه بندی کردن تارها است و در ایجاد دهنه کار، نقش و طرح پارچه سهم عمده ای دارند.

2- ماکو: وسیله ای است به شکل قایق که در وسط آن ماسوره در داخل آن قرار گرفته و در عرض دستگاه به صورت رفت و برگشت از میان دهنه تارها (به صورت دو دسته از هم جدا شده اند) حرکت نموده و باعث قرار گرفتن پود به داخل تارها می شود.

3- ماسوره : به قرقره های بزرگ و کوچک ماسوره می گویند که در ماسوره کوچک نخ های پود به دور آن پیچیده شده و جهت پود گذاری داخل ماکو قرار می گیرد و همچنین ماسوره های بزرگ و جهت بکار گیری تارها در چادرشب بافی استفاده می شود.  

4- شانه : وسیله شیار مانندی است که معمولا از چوب و از کنار هم قرار دادن نی های باریک ساخته می شود و طولش اندکی بیش از عرض پارچه می باشد و نقش آن کنترل و یکنواخت نمودن عرض پارچه و استحکام بخشیدن به درگیری های تار و پود است.

5- پاکتله ، پدال یا رکاب : عبارت از دو تخته ای است که در زیر پای صنعتگران قرار داشته و به ورد ها وصل است که به آن پدال هم می گویند. پدال یا رکاب تخته ای است که با نخ به وردها متصل شده و با فشار پای بافنده وردها را بالا و پایین برده و دهنه کار ایجاد می نماید.

6- نُورد : شامل پس نورد (غلطک تار پیچ) وسیله ای است استوانه ای شکل که در قسمت تحتانی دستگاه بافندگی قرار داشته و تارها به دور آن پیچیده می شود. و پیش نورد (غلطک پارچه پیچ) که در جلوی دستگاه قرار دارد و پارچه بافته شده دور آن پیچیده می شود.

7- چرخ ماسوره پیچ :  دستگاه نخ ریسی است که به زبان محلی چَر گفته می شود. کار این دستگاه به این شکل است که ماسوره در روی میله آن بنام دوک قرار گرفته و با حرکت دست دستگاه به چرخش درآمده و نخ را دور ماسوره می پیچد.

دستگاه نخ ریسی شامل قسمتهای زیر است :

 1 - پره های چرخ :  این قسمت چرخ که بصورت پره های چوبی ساخته شده است، پره ها با نخ های محکم و ضربدری به هم وصل بوده و چرخ بزرگی را تشکیل می دهد.  

2 - دسته : این دسته طوری ساخته شده که به محور چرخ بزرگ متصل است و با آن به راحتی می توان چرخ را به حرکت در آورد.  

3- پایه  و اتصالات : این قسمت چوبهای به هم متصلی است که یک قسمت بصورت پایه بلند ، محور چرخ بزرگ روی آن قرار گرفته است و طرف دیگر پایه کوچکی که محل قرار گرفتن دوک را تشکیل می دهد.          .    

4 - دوک : دوک میله ای چوبی یا فلزی است که یک طرف آن بصورت مخروطی درست شده تا ماسوره به راحتی روی آن نصب شود و طرف دیگر جوری درست شده که روی پایه قرار می گیرد. 

5 - محل قرار گرفتن دوک : قلاب های چوبی و یا فلزی است که دوک در داخل آن قرار گرفته و به راحتی بچرخش در می آید.

6- تسمه : تسمه نخ محکم و یا کش است که دور چرخ و دوک قرار گرفته و حرکت دورانی چرخ را به دوک منتقل می نماید و برای اینکه نخ و یا کش روی چرخ و دوک سُر نخورد آن را موم اندود و یا قیر اندود می کنند.      

 8- اَرَج (میتَد): وسیله ای است چوبی و گیره مانند که جلو و عقب آن با نخ به هم محکم بسته شده تا معادل عرض پارچه خوب باز شود و در دو سر آن پنجه های سوزن مانند تعبیه گردیده که به دو طرف لبه عرض پارچه فرو رفته تا عرض را ثابت و محکم نگاه دارد.   

9- ابزار چله دوانی (پایه تار افشان کردن) : وسیله ای است چوبی و دارای دو پایه ، که روی پایه ها دندانه هایی جهت قرار گرفتن ورد ها و همچنین دو طرف پایه ها شکاف هایی تعبیه شده تا ورد ها بصورت عمود آویزان شوند تا صنعتگران بتوانند تارها را به راحتی از داخل وردها عبور دهند.  در ادامه ، شانه روی وردها (مابین آنها) قرار گرفته و تارها نیز از شانه عبور داده می شود. در نهایت تارها را به همدیگر گره می زنند و  وردها، شانه و نخ های تار به دستگاه پاچال منتقل می شود.  

 10- دَفه یا دَفتین : وسیله است که شانه بافندگی در داخل آن قرار گرفته و دست بافنده آن را با مهارت میگیرد و به قسمت لبه پارچه ضربه زده می زند تا درگیری های تار و پودها خوب محکم و متراکم شوند.

   

11- لَتاک:  تاک تخته ای است که به هنگام بافتن، پشت ورود ها بطور عمودی قرار می دهند که دو رشته تار و پود از هم باز شده تا صنعتگر بتواند روی متن پارچه نقش بیندازد.( این تخته را داخل جوراب بلند زنانه قرار می دهند تا در هنگام کار مداوم به تارها آسیبی نرساند). 

                                                                        

12- پَرَک : قرقره ای است در بالای دستگاه بافندگی و در داخل عروسک قرار می گیرد و با نخ  به قسمت بالایی وردها قرار متصل می شود. سپس توسط نخی که از پدال زیر پای صنعتگر به زیر وردها وصل است باعث گردش پَرَک میشود تا با این فرایند "دهنه ی کار" توسط وردها در تارها بوجود آید. 

                    

13- عروسک یا عروس پَرَک :  وسیله ای است چوبی ( یک جفت در هر دستگاه ) که بوسیله در نخ بالای دستگاه پاچال آویزان می شود تا پرک در داخل آن و بالای دستگاه قرار گیرد . عروسک جوری ساخته شده تا پَرَک به راحتی در داخل آن به چرخش در می آید.

 14- دستکش : وسیله ای است از چوب محکم شبیه شاخ گاو که طرف تیز آن در سوراخ پیش نٌورد (غلطک پارچه پیچ) قرار می گیرد. (در قدیم از شاخ گاو  و گوزن درست می شد) و طرف دیگر آن با نخ به صندلی دستگاه پاچال محکم می شود. ( دستکش برای هر بار جهت جمع نمودن پارچه چادرشب در یکی از سوراخ های پیش نُورد قرار می گیرد).

15- نُورد گردان : میله ای است چوبی به طول حدود 5/ 1متر که یک سر آن تیز بوده و در یکی از سوراخ های پس نورد (غلتک تار پیچ) قرار میگیرد و برای هر بار باز کردن تارها ( آزاد کردن تارها برای ادامه بافتن ) نٌورد گردان در یکی از سوراخهای پس نٌورد قرار می گیرد.

16- چوب پیش هَکش ( چوب پیش کشنده تار ها)  :  چوبی که برای وصل کردن تارها به پیش نٌورد و پس نُورد بکار می رود توسط طناب نازکی به نُورد ها وصل می شود و به زبان محلی قاسم آبادی به آن چوب ، " پیش هَکش چو " می گویند.

17- کَتَل یا صندلی : کَتَل یا صندلی چوبی جایی در عقب دستگاه پاچال است که بافنده به راحتی می تواند روی آن بنشیند و پاهای خود را در زیر پاچال  و جلوی پاکتله قرار می دهد.  

 

 

نحوه آماده نمودن تارهای چادر شب :    طریقه کارتَن ؛ یا تار تَنیدن چادر شب :

 

      جهت انجام تارتَنیدن چادر شب 6 تخته ای ابتدا زمین مسطحی به  طول 15 متر و عرض 3 متر انتخاب      می کنیم سپس برای راحتی انجام کار 1 متر از طول زمین به طرف داخل 2 عدد چُونگام ( چوب ضخیم) و یک رجِ نصب (چوب نازک) می کنیم و بعد فاصله های دو متر به دو متر، 2 تا 2 تا رَجِ ها ( چوبهای نازک بلند) را با فاصله هر جفت 30 سانتی متر در زمین فرو میکنیم تا جایی که در فاصله حدود 13 متری (انتهای کار) یک چُونگام       ( چوب ضخیم ) نصب و یک رَجِ ( چوب نازک)  هم کنارش نصب می شود و آخر کار نیز حداقل 1 متر زمین نیاز است تا در موقع رفت و برگشت و تار تنیدن مشکل وجود نداشته باشد همچنین لازم است چُونگام را با کوبهِ در زمین محکم نماییم تا در موقع انجام تار تنیدن از جا در نیایند و یا کج نشوند (با این طریق تارهای 13 متری را  می توان در این مکان با در نظر گرفتن پِرتی تار ، برای یک چادر شب 12 متری  « 6 تخته 2 متری» آماده نمود.

      همانطور که ذکر شد پس از دقت در انتخاب قطعه زمین به طول و عرض مورد نیاز ( برای بافتن یک چادر شب 6 تخته ، زمینی به طول حدود 15 متر و عرض مناسب حدود 2 متر) و سپس نصب دو چوب بزرگ به نام چُونگام  را در ابتدا و انتهای کار روی زمین، کنار هر چُونگام به فاصله حدود30 سانتی متر نصب چوب رج های بلند و نازک نصب ، و در نهایت نصب چوب رجِ های بلند و نازک دیگری را به شکل I I (30 سانتی متر از همدیگر) و به فاصله  2 متر در زمین ، نوبت مرحله بعد فرا می رسد: چُونگام و رج ها جهت تار تَنیدن یا چله دوانی در محوطه آماده است و برای تار تنیدن ابتدا نخ هایی را به وسیله چرخ نخ ریسی (چَر) روی ماسوره ها پیچیده شده اند را با استفاده از میله ماسوره کش از ابتدای کار با گره زدن سر نخ به چونگام آغاز نموده و سپس نخ های تار را توسط ماسوره و میله های ماسوره کش دور دو چونگام و از لابه لای چوب های I I شکل عبور می دهند که اگر از یک رنگ نخ (مثلاً سفید) بعنوان تار استفاده می شود تعداد چله و سیر تار که از قبل برای آن پارچه تعیین نموده اند را تا اتمام کار از لای آنها عبور می دهند و همچنین اگر از نخ های رنگی جهت ایجاد طرح مورد نظر پارچه استفاده می کنند برای هر طرح و رنگ تعداد تار رنگی را مشخص می کنند (تعداد چله و سیر تار رنگی که از قبل برای آن پارچه مورد نیاز است) و این تارهای رنگی را مرتب در لای چونگام و رجِ ها می پیچند.

  شمارش تار  و  پود ها : به زبان محلی شرق گیلان و قاسم آبادی برای شمارش تارها و یا شمارش بافتن پود ها و ایجاد نقوش توسط گُل رشته ها از اصطلاحات زیر استفاده می کنند :

1-   چله : به تعداد 40 نخ ( تار یا پود) یک چله می گویند برای مثال اگر به یک چادرشب 8 چله می گویند یعنی اینکه 320 نخ تار در آن بکار رفته است.

2-    سیر : هر سیر 4 عدد نخ یا 4 هله را تشکیل می دهد برای مثال یک اگر چادرشب 8 چله و 3 سیر است یعنی از 332 عدد تار تشکیل شده است.

3-   هله : به یک رشته نخ یک هله می گویند برای مثال در ایجاد یک ردیف نقش توسط کاموا قرمز ( گل رشته قرمز ) از 2 سیر و 2 هله نخ قرمز استفاده شده یعنی 10 رشته گل رشته قرمز بکار رفته است.

شمارش تارها در هنگام چله کشی یا تارتِن در محوطه انجام می شود و شمارش پود ها در هنگام بافتن و همچنین موقع ایجاد نقش بر روی چادر شب انجام می شود. صنعتگران قدیمی این همه شمارش تارها و پود ها را به خوبی در ذهن خود داشته و کمتر کسی دچار اشتباه می شد. اما در حال حاضر بافندگان ممکن است در حین شمارش تعداد را یادداشت کنند تا در استفاده از تعداد نخ ها دقت و اطمینان بیشتری داشته باشند.

زاکه : به تعداد ماکوها و پود های رنگی که در چادرشب استفاده می شود، ”زاکه” می گویند. مثلا در یک چادرشب چهارخانه ای که 7 رنگ پود با 7 ماکو بکار می رود و به این تعداد نخ و ماکو 7 زاکه گویند و همچنین تعداد نخ های رنگی پود ، به همراه ماکو های بکار رفته را در هر ردیف بافتن شمارش نموده ویا تعداد گل رشته هایی که برای نقوش استفاده می شوند،با شمارش کنترل میگردند.            

 ضخامت نخ ها :

       در گذشته نخ های بکار گرفته شده در چادرشب بافی به سه نوع کلی بَتن ( نخ تار) و  واوج     ( تار) و گل رشته بکار می رفت اما در حال حاضر ممکن است اندازه ضخامت نخ ها را با شماره های 12- 24- 48 و یا 12/2 – 24/2 – 48/2 ... نام گذاری کنند که 48/2 یا 48 برای "بَتن" و 24/2 یا 24 برای "واوج"بکار می رود.

همچنین جهت بافتن توردستمال ، نخ های نایلونی بترتیب ضخامت از نخ های به شماره 6 و 9 و12و 15 بکار     می رود که بعنوان این دستمال را زنان بعنوان روسری روی مندیل سیاه استفاده می کردند. ( مندیل دستمال چهارگوشی که به شکل سه گوش تا می شود و به روش خاصّی روی سر بسته می شود و از جنس حریال، به رنگ سیاه و سفید می باشد که مندیل در زیر توردستمال از رنگ سیاه استفاده می شد) یا توردستمال بعنوان روکش پشتی ، میزعسلی ، تلوزیون و ... استفاده می شود). 

آنچه مسلم است اینکه در تعاونیها و فروشگاههای تهیه و توزیع نخ های چادرشب بافی از لحاظ ضخامت سه نوع نخ وجود دارد و صنعتگران چادرشب بافی نخ نازکتر " بَتن " که معمولاً به رنگهای مختلف مثل سیاه ، سفید و ... انتخاب می کنند و برای تارها ، نخ کلفت تر " واوج " در رنگ های متنوع را برای پود ها و همچنین گل رشته ها که همان کاموای ضخیم و رنگارنگ است را برای نقوش چادرشب استفاده می نمایند.

معمولا در بافتن چادرشب مرغوب و ظریف تارو پود را از نخ  نازکتر "نخ بَتن" انتخاب می کنند.

جمع نمودن تارها روی پَس نُورد در محوطه  ( عمل دِپتن)

 پس از مرحله فوق برای جمع نمودن تارها ” دِپتن“ از " چوب پیش هَکش " و " نُورد تارپیچ " استفاده می شود که عملیات آن به شرح زیر است :

1- در کنار چونگام (طرف شروع کار) به فاصله مناسبی که پَس نُورد بتواند در بین آنها قرار گیرد یک چُونگام دیگری نصب می شود.

2- یک طرف (طرف ابتدای کار) تارهای آماده شده را به دقت داخل " پیش هکش چو " می نمایند.

3- طرف دیگر تارها نیز با دقت داخل یک چوب ساده دیگری قرار می گیرد و یک نفر دو طرف آن را با دو دست صاف و محکم نگه می دارد.

4- به " پیش هکش چو " طناب نازکی حدود 3 متر به دو سر آن گره زده می شود و گره ها در دو طرف چوب داخل شیار محکم قرار می گیرند.

5- وسط طناب با یک گره مخصوصی به دور پَس نُورد پیچیده می شود و باید دقت شود تا طناب وسط نُورد قرار گیرد تا تارها هم در وسط نُورد پیچیده شوند.

6- نفری که طرف نورد قرار دارد به دقت و آرامی طناب و در ادامه کار تارها را دور نورد جمع می نماید و باید دقت کند تارها مستقیم و عمود بر نورد پیچیده شود و برای این کار فردی که تار ها را طرف دیگر محکم کشیده است را به سمت چپ و یا راست هدایت می نماید تا کار پیچیدن دقیق انجام گیرد و به اتمام برسد.( در هنگام پیچیدن در لای تارها رجِ های کوچک قرار می دهند).

 بدین ترتیب تارهای جمع شده جهت مرحله بعد، انتقال به دستگاه چله دوانی (پایه تار افشان کردن) و عبور دادن تارها از وردها و شانه آماده می شود.                     

چله دوانی یا  تار افشان کردن روی ابزار  (پایه) چله دوانی :

تارهای پیچیده شده روی  نُورد را جلوی پایه چله دوانی قرار می دهند سپس ابتدا نخ های تار را به ترتیب خاصی از وردهایی که روی پایه سوار شده اند عبور می دهند در اینجا دونفری و با بکار گیری انگشتان دست ، بطوری که یک نفر با یک دست تارها را نگه داشته و با دست دیگر تارها را یکی یکی و به ترتیب جدا نموده و برای گرفتن توسط نفر مقابل نگه میدارد و نفر مقابل نیز با یک دست نخهای وردها را جدا نگه می دارد و با دست دیگر با باز نمودن دو انگشت بصورت قیچی ، نخ را گرفته و از ورد ها عبور می دهد و سپس با اتمام این مرحله  شانه را برعکس و از طرف دفتین روی وردها ( مابین دو ورد ) قرار داده و دوباره نخ های تارها را از داخل شانه عبور می دهند بدین ترتیب کار چله دوانی یا تار افشان کردن به اتمام رسیده و تارها برای مراحل بعد آماده است.

 

   پس از اینکه تمام نخ های تار را از وَرد و شانه عبور دادیم باید تارها روی پیش نُورد نصب شود برای این کار یک چوب پیش هَکش را برداشته و تارها را به ترتیب و با تقسیمات مساوی (مثلاً 14 قسمت) تقسیم می کنیم و به ترتیب دو تا دو تا آنها را با هم گره زده و چوب پیش هَکش را داخل آن گره ها قرار می دهیم و دقت می نماییم تا همه گره های جفتی در یک اندازه باشد و در حین کشیدن تارها توسط "پیش هکش چو " همه ی آنها را به یک اندازه سفت نماید و سپس دو طرف چوب پیش هَکش را داخل نخ های دو طرف نُورد قرار داده و نُورد را محکم در داخل شیار مخصوص آن نصب می نماییم و برای این کار  ابتدا نُورد گردان را در سوراخ پَس نُورد محکم نموده و بعد یک طرف پیش نُورد را داخل شیار پاچال قرار داده و در ادامه با فشار طرف دیگر نُورد را در شیار بعدی روی پاچال نصب می نماییم.                                   

پس از اطمینان از نصب تارها ، نصب و تنظیم شانه ، نصب و تنظیم پدال و همچنین تنظیم وَرد ها شروع به بافتن می نماییم. برای اینکه بافتن در ابتدای پارچه خوب و انجام شود و عرض پارچه هم به اندازه شانه باز شود تا عمل شانه زدن و بافتن به راحتی انجام گیرد در دو تا سه ردیف اول بجای نخ و پود گذاری ، چوب های نازک را در داخل تارها می بافیم و هر مرحله یک بار شانه زده و پاکتله راست و سپس چپ را هم در هر بار بافتن فشار می دهیم در این موقع باید دقت نماییم که عمل شانه زدن باعث پاره شدن تارها نشود.                                              

حال نوبت بافتن تارها فرا می رسد. پاکتله یا پدال راست را فشار داده و دهنه کار ایجاد می نماییم با دست راست ماسوره و پود را از طرف راست وارد تارها می نماییم و یک بار شانه می زنیم و بعد پدال چپ را فشار می دهیم و از طرف دیگر با دست چپ ماسوره را وارد دهنه کار نموده و یک بار شانه زده و پدال راست را فشار داده و بار دیکر شانه می زنیم و به این ترتیب کار بافتن ادامه پیدا می کند.

لازم به ذکر است هنر آموزان در شانه زدن باید کم کم به مهارت لازم برسند بطوری که 4 انگشت بالای دَفتین و انگشت شصت را در پایین آن قرار دهند . در این زمان بالای دَفتین و شانه را کمی متمایل به تارها و بدون کج نمودن دو طرف شانه قرار داده و سپس فوری شانه را به جلو هدایت و عمل شانه زدن را انجام  دهند که این کار باعث می شود با زورکمتری و به کمک سنگینی دَفتین ، شانه به جلو هدایت می شود و با کمترین درگیری شانه با تارها و کمترین ساییدگی تارها ، به پود ها ضربه وارد و بافت چادر شب محکم و یکنواخت می گردد.  

 ادامه مراحل بافتن چادر شب :

    نخهای پود که روی ماسوره های کوچک سوار شده اند را داخل ماکو قرار داده و با استفاده از پاکتله و وردها از میان پود ها دهنه کار باز نموده و ماکو را از آن دهنه عبور می دهند و این کار را مرتب تکرار می نمایند تا بافتن چادر شب ادامه پیدا کند همچنین برای نقوشی مثل چهارخانه و... از چند ماکو و نخهای رنگی استفاده میکنند پس از بافتن به اندازه ای که تسلط دست به خوبی روی شانه و دهنه کار ممکن نباشد ، با استفاده از نُورد گردان و دستکش پارچه را یک دور جمع نموده و دوباره بافتن را ادامه می دهند. در مراحل پیشروی کار برای ثابت ماندن عرض پارچه بافته شده و همچنین حرکت نمودن آسانتر شانه ، از اَرَج استفاده  می شود.

اندازه ( اُلگو ) برای کنترل میزان بافتن :

در چادر شب هایی چون اُوریب (وریب) ، چهارخانه و شطرنجی برای اینکه بتوانند میزان بافتن را کنترل کنند از یک چوب نازکی برای اندازه گیری طول بافت کمک می گیرند به این شکل که مثلاً برای چادرشب اُریب (وریب) 30 سانی، یک چوب نازک 30 سانی تهیه می کنند و با آن الگو مقدار بافتن را کنترل می کنند تا30  سانتی متر رنگ دلخواه (قرمز) بافند و سپس بافتن را با نخ پود دیگری به رنگ دلخواه (سبز زیتونی) ادامه می دهند و به این ترتیب کار بافتن را با کمک الگوی 30 سانی ادامه می دهند و پس از اتمام کار 6 تکه پارچه را طوری کنار هم قرار داده و می دوزند تا چادرشب اُوریب (وریب) پدید آید. 

کنترل پایین و بالا بودن طرفین چادرشب (در حین بافتن) :

برای اینکه یک طرفی که هنگام بافتن بعلت محکمتر شانه زدن و یا کمی شل تر بودن تارها و ... بافت آن پایین تر است را با طرف دیگر به یک اندازه مساوی برسانند ، هنگام بافتن ماکو را تا جایی که بافت پایین تر است ( نصف عرض پارچه کمی بیشتر) وارد نموده و از لای تارها به بالا هدایت   می نمایند و سپس از میان 2 تا 3 تار دیگر ماکو را وارد دهنه کار برگشت می نمایند و با چند بار تکرار این عمل بافتن را میزان و در یک موازات می رسانند و سپس بافتن عادی را ادامه می دهند.

    

نقوش چادر شب :

بافندگان طرح ها را به صورت ذهنی می بافند به این صورت که نخ های ماسوره کشی شده (تارها) را از وسیله ای به نام « لتاک» عبور می دهند. کار «لتاک» تنظیم تارها برای ایجاد نقوش است. برای بافتن طرح های مختلف بافنده تارهای مورد نظر را بوسیله لتاک بلند کرده و پس از ایجاد نقوش روی کار ، نخ پود را که داخل ماکو پیچیده شده را از بین تارها رد می کنند. تارها به وسیله « پاکتله » بالا برده می شوند. پاکتله یا پدال به وسیله حرکت پا کنترل می شود وقتی که پود مورد نظر از بین تارها عبور کرد با « شانه  یا دفتین» پودها را محکم می کنند. و به این ترتیب کار بافتن ادامه می یابد تا طول پارچه چادر شب به 2 تا 5 /2متر برسد. به تدریج که چادر شب بافته   می شود چادر شب دور پیش نورد ( غلطک پارچه پیچ) پیچیده می شود و پیش نُورد توسط «دستکش» محکم بسته می شود.

نگاره ها و نقوش چادرشب ترکیبی از صور طبیعی (تصاویر انسان، اشیاء، حیوانات و...) و دیگر اشکال مختلف هندسی هستند و همچنین اتفاقات مهم در زندگی مردمان در طول دوران گذشته ، توسط بافندگان در متن چادر شب ثبت می گردید.

      بافندگی ، رنگرزی و استفاده از نقش ها از قدیمی ترین صنایعی است که بشر به آن پرداخته است و امروزه نیز این صنعت نه تنها از نظر جنبه های اقتصادی ، بلکه از نقطه نظر تکامل و توسعه ماشین آلاتش مورد توجه خاصی است. در چادرشب نیز نقوشی زیبایی مثل طرح تیر چراغ برق (چهل چراغ) که بیش از صد سال تاکنون هنوز یافت می شود از دیگر نقوش چادر شب اسب سوار، درخت سرو ، گوزن با شاخ های بلند، شانه، خورجین، ماه ، اسب ، پروانه ، قالی گُل ، پیچ و مهره، انسان و خصوصا عده ای زن که تاج بر سر دارند و... را  می توان نام برد.

        البته در گذشته بیشتر این نقوش و تنوع رنگها بر روی چادر شب های ابریشمی بافته می شد. اما امروزه نیز در چادر شب های کاموایی انواع نقوش بافته می شود و به تعداد رنگ هایی که در بافتن آنها به کار برده می شوند، دو رنگ، سه رنگ و ... نامگذاری می شوند.

معمولا در قاسم آباد چادر شب با دو طرح بافته می شود. یکی به صورت چهارخانه و نوع دیگر چادر شبی است که با اشکال مختلف و تقریبا مشابه و متقارن با هم بافته می شود که به آن اصطلاحاً چادر شب «یک رنگ» می گویند.                       

      انواع چادر شب های تولیدی در قاسم آباد :

•         چادر شب معمولی : دارای تار و پود  از نوع نخ پنبه ای است.

•         چادر شب از ابریشم درجه 3  : به این ابریشم در زبان محلی به آن «کج»  می گویند که به روش پودگذاری مضاعف و گاه به صورت چهار خانه وگاهی به صورت ساده بافته می شود.

•          چادر شب از ابریشم خالص : در واقع مرغوبترین نوع چادر شب است.

•          چادر شب از نخ پنبه ای و کاموا : البته این نوع چادر شب از اصالت چندانی برخوردار  نمی باشد اما بعلت ارزانتر بودن این نوع نخ ها و همچنین رنگ ثابت و قشنگی خاصی که در چادرشب به نمایش می گذارد بازار پسند بوده و به همین دلیل امروزه تمامی بافندگان از این نخ ها استفاده می کنند.

 * درحال حاضر فقط چادرشب های کاموایی رایج است و از کاموا برای تار و پود چادرشب استفاده می شود.

* بهترین نوع چادر شب : چادر شبی که هم متن آن از ابریشم باشد و هم نقش آن.

* در گذشته نوعی پارچه چادرشبی که در دستگاه پاچال دارای چهار  وَرد  بافته می شد ،  برای شلوار مردانه استفاده می نمودند متاسفانه این هنر به کلی از بین رفته و تنها یک هنرمند 73 ساله ای بنام سلمه پورقاسمی قاسم آبادی را شناسایی نمودیم که این هنر را بلد بوده و آن را به یاد دارد .

کاربرد های چادرشب :

       این پارچه که عرض آن 30 سانتیمتر و طول آن 200 الی 250 سانتی متر می باشد. به 6 الی 7 تکه تقسیم میشود و به هم دوخته شده، چادر شب تشکیل می شود (معمولا چادرشب 6 تکه است). از چادر شب بعنوان روتختی، رو پُشتی ، چادرکمر ، روفرشی ، جالباسی ، پیراهن مردانه و پیراهن و روپوش زنانه و... استفاده می شود. البته روتختی و رو پُشتی معمولاً از نقوش زیبایی برخوردار است و بافتن آنها نیز به زحمت زیادی نیاز دارد.

* خانواده های مناطق شرق گیلان خصوصاً خانواده های منطقه قاسم آباد بهترین و با ارزش ترین هدایا و جهیزیه دختران خود را از انواع چادر شب تهیه می کنند.

* زنان مناطق کلاچای ، چابکسر و قاسم آباد ( سفلی و علیا ) در بازارچه های هفتگی چادرشب های بافته شده دستان هنرمند و پرتلاش خود را به فروش می رسانند و از این راه بخشی از مایحتاج روزمره زندگی و همچنین هزینه تحصیل ، ازدواج و ... فرزندان را تامین می نمایند.

رنگرزی ( رنگ آمیزی تار و پود چادرشب) :

* رنگی که در رنگ کردن مواد اولیه چادر شب به کار می رود، باید ثابت باشد.

     در قدیم نخ های تار و پود تهیه شده از ابریشم و یا کج را در دستگاه رنگرزی سنتی رنگ می کردند که این کار زحمت زیادی داشته رنگ های آن پس از شستن قشنگی خود را از دست    می داد اما امروزه این رنگرزی ها صنعتی بوده و رنگهای بکار رفته ثابت است و از سوی دیگر در حال حاضر بخاطر گرانی ابریشم و کج ، از نخ کاموا   در رنگ های مختلف برای تار و پود و نقش اندازی روی چادر شب به کار استفاده می شود این رنگها ثابت بوده و از قشنگی وهماهنگی لازم برخوردار می باشند. در بین رنگ هایی که برای رنگ کردن مواد اولیه چادر شب از همه بیشتر استفاده می شود رنگ قرمز تند و نیز رنگ هایی که بیشتر زمینه قرمز دارند. مانند جگری، گلی، آجری و نظایر آن بکار می رود. همچنین رنگهای سیاه و سفید در چادرشب کاربرد زیادی دارد و زیبایی خاصّی در تار ، پود و نقوش روی پارچه ایجاد می نماید.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 12:14  توسط ایرج غلامی  |